خرید بک لینک
پنکه ی سقفی بالای سرم نشسته و اخم کرده است . نمی دانم چرا . دلیلش را نمی گوید . دایی جواد کلید پنکه را می زند . پنکه نگاهش به من است . حمیرا می گذارم . پنکه دور اتاق می چرخد .هنوز هم اخم دارد . سر پنکه گیج می رود . چشمانش را می بندد و دیگر فقط می چرخد . من حمیرا را زیاد می کنم . دایی جواد سیگاری آتش می زند . با خنکی پنکه خوابم می برد . 2ساعتی می خوابم و بلند می شوم . پنکه خاموش است . دایی جواد رفته است خانه شان . زنش چند روز دیگر قرار است بزاید . بچه دختر است . حمیرا هنوز دارد می خواند . بعد خواب ، موهایم شاخ شده است . پنکه را نگاه می کنم . می خندم . پنکه من را نگاه می کند . هنو

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 8:17

حاجی آقا ریسه ها را کشید وسط کوچه و رفت روی نردبام .

منوچهر پای نردبان را گرفت . و حاجی آقا رفت روی نردبام .

گرچه عروسی پسر حاجی آقا بود آن روز .

ولی او هنوز مثل قدیم ها ، هر وقت بالای نردبام می رفت ، به یکی از خانه های ته کوچه خیره می ماند .

به خانه ای که مرضیه هنوز توی آن زندگی می کرد .

به خانه ی زنی خیره می ماند که هنوز دوستش داشت .

.

.

مرتیکه نگاشت : سیمای زنی در دوردست اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

- ایرج سی ساله ، بالای نردبونی . سر صبح می ری بالای نردبون .
دم غروب می ری بالای نردبون . ما هیچی . نمی گی همسایه ها
چی میگن؟ تو رو ارواح آقات بیا پایین .
(ایــــــرج یکبار دیگر به خانه ای ته کوچه نگاهی کرد . اشـــکش را
پاک کرد و خزید و آمد روبروی عزیز نشست .)
- نهار چی داریم عزیز؟
- خرم نکن . چشمات خیسه هنوز . باز هوای مرضیه کردی؟
بهت میگم دختره از این محل رفته . حرف نمی فهمی تو؟
- عزیز! نهار چی داریم؟

مرتیکه نگاشت : زن خانگی درست مثل مرضیه اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

عزیز خانم می گوید اگر كفـــش ها روی هم بیفتد برای صاحــــب خانه
میهمان می آید .
نگاه ِ دم در می کنم . به کفش های خودم و عزیز خیره می شوم .
هیچ کدام از کفش هایمان روی آن یکی نیفتاده است .
می دانم اینجوری نمی شود . اینجوری هیچ میهمانی خانه مان نمی آید .
می روم دم در . کفش هایم را می پوشم . و یکجوری سریع درشان
می آورم که ندید بگویی افتاده اند روی هم . پابرهنه می روم بیرون
چهارپایه ای از عزیز می گیرم . و می گیرم دم در می نشینم .
منتظرت می مانم .

مرتیکه نگاشت : کفش-خانه اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

دوتا قسط اجاره خانه را عقب بودیم . عزیز رسید سر کوچه . آقاجان را دید که نشسته بود دم در و داشت بهمن کوچک دود می کرد .و به هیچ جا خیره بود . عزیز رسید دم در خانه . گفت سلام . آقاجان یکه ای خورد و بهمن را قلاف کرد . عزیز خندید . آقاجان ولی خجالت کشید . . . مرتیکه نگاشت : بهمن کوچک من اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

- مرتیکه . دیگه سمت زن من نمیای فهمیدی؟
- بهش بگو خوشگل نباشه تا نیام
- مرتیکه . من می خوام بکشمت . اونوقت تو دست از مسخره بازی
در نمیاری؟این خوشگله؟ تو واقعا فکر می کنی این زن خوشگله؟
- آره . زنت خوشگله
- خب چه ربطی به تو داره؟
- من زن خوشگل می خوام
- خب این چه ربطی به من داره؟
- این موضوع به زنت ربط داره نه به تو

(شوهر برای زن شکلک در می آورد .. زن می خندد .
مرد هیز گریه اش می گیرد . زن و شوهر هم را بغل می کنند .)

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

خلیل می رود داخل آتش .
بیرون می آید . هیچ نسوخته .
زنان ، به شادی ، کل می کشند . مردها به وجد می آیند و برایش سرودها می خوانند .
او ولی هیچ نمی گوید . یکراست می رود خانه اش .
در خانه را باز می کند . هیچکس نیست .
نه توی حیاط . نه توی اندرونی و نه هیچ جای دیگر . هیچکس نیست .
توی جایش دراز می کشد و با خودش فکر می کند
هیچی بدتر از تنهایی نیست .

مرتیکه نگاشت : خانه ی خلیل اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

عزیز قبل مردنش به او قول داده بود دامادش کند . عزیز که بی خبر مرد ، رضا هم یتیم شد . دیگر هیچکس تحویلش نمی گرفت . حتی دختر عذراخانم سرکوچه ای که شیرینیخورده او بود هم تحویلش نمی گرفت . نمی دانست باید چه کار کند . شنیده بود توی همین چندروزه حتی برایش خواستگار آمده است رفت خانه شان . دست دختر عذراخانم را گرفت و گفت : - مادرم مرده است . دیگر کسی نیست دامادم کند . چکار کنم؟(دختر خنــــده ای کرد . یک نیشگون محکم از لپ رضا گرفت و رفت توی خانه . خواستگار جدیدش را صدا زد تا خوب خدمت رضا برسد) مرتیکه نگاشت : عروس برون اثر سون آپ

برچسب: نویسنده: کیان عباسی تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 3:08

صفحه بندی